به وبلاگ شایان شیطون بلا خوش اومدید

1

ماجرای خواب شایان

این روزها وقت خواب می گم که باید هر چی عروسک هست بیارید تا من برای همشون لالایی بگم و پتو هم روی همشون باید باشه تا من بخوابم مامان: باشه عزیزم. تو بخواب. من هرچی بخوای برات می یارم. فقط راحت و زود بخواب ...
18 دی 1392

شایان در پارک (1)

دو روز پشت سرهم با مامانم رفتیم پارک. اون هم در هوای پاییزی که خیلی خوب بود و پارک هم به خاطر پاییز خیلی قشنگ شده بود.   روز اول رو با خاله سنا رفتیم. خیلی خیلی به من خوش گذشت   اول کمی با خاله سنا بازی کردم  بعدش کمی خوراکی خوردم به به به به (البته با لحن خودم) بعدش رفتیم تو قسمت اسباب بازی ها این هم عکسی عجیب از من که سابقه نداره بشینم راستش خودم هم نمی دونم چطور شده بود!!!!  بعدش رفتم رو یک صندلی دور از بچه ها نشستم مواظبشون بودم که کار خطایی انجام ندهند مدت زیادی همون جا نشسته بودم و اینجا بود که مامان و خاله از فرصت سوء استف...
5 دی 1392
1