شایانشایان، تا این لحظه: 8 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

به وبلاگ شایان شیطون بلا خوش اومدید

آرایشگاه فسقلی ها

امروز من با مامانی به یک آرایشگاه جدید که اون هم مخصوص بچه ها بود به نام آرایشگاه فسقلی ها رفتیم. خیلی خیلی به من خوش گذشت . اول که رفتیم مامانی گفت تا نوبتت می شه می تونی بازی کنی. من هم حسابی بازی کردم. ولی در کل مامان و بابا از کارش خیلی راضی نبودند. شما را به دیدن عکس ها دعوت می کنم.               این هم نتیجه کار. مبارکت باشه پسرم   آخر کار هم چون پسر خیلی خوبی بودم، آقای آرایشگر به من جایزه تفنگ آب پاش دادند.     این هم آخر ماجرا در خانه   ...
31 ارديبهشت 1393

شایان خان خوش شانس

تولد حضرت علی جشنی دعوت شده بودیم که هنگام ورود همراه با پذیرایی برگه ای به هر کسی می دادند که یک عدد روی آن نوشته شده بود. عدد شایان من 534 بود و من این عدد را مخصوص شایان نگه داشتم تا شانس او را امتحان کنم. بعد از جشن قرعه کشی انجام شد و قرار بود  20 نفر به قید قرعه برنده شوند که شایان خوش شانس از بین 700- 800 نفر  یکی از آن 20 نفر بود. و جایزه او راکت تنیس هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا با تشکر از خاله مهرناز   ...
31 ارديبهشت 1393

من هم روز پدر هدیه گرفتم

امروز به مناسبت روز مرد خاله جون مهرناز  و عمو احمدرضا به من هدیه روز مرد دادند. هورااااااااااااااااااااااااااااااااا. من هم مرد به حساب اومدم. خاله و عمو جونی دستتون درد نکنه. خیلییییییییییییییی کادوتون چسبید.   ...
10 ارديبهشت 1393

عکس منتخب 2 سال 6 ماهگی

  یک بنده خدایی تعریف می کرد که پسرش وقتی کوچیک بوده در حین تقلا و بالا و پایین پریدن خوابش می برده. حالا این هم پسر من. شانس آوردم لبه تخت دیگه خوابش برده . اگه ثانیه ای دیرتر خوابش برده بود بین زمین و آسمون بود ...
7 ارديبهشت 1393

فرهنگ لغات نانان ادادی(شایان ....)

ملام=سلام          امین=پنیر                    بوپ=توپ پییییییژو= پژو                تززون= تلوزیون          ارمنان= ارمغان مامان بوم= مامان جون                                   بابا بوم=بابابوم بَدَرنون= پدرجون        ...
3 ارديبهشت 1393

من نانان ادادی دیگه خودم لباسهامو می پوشم

  برای نمونه شلوار پوشیدنمو ببینید       این هم نمونه ای دیگه امروز صبح شایان از خواب بلند شده و می گه بریم پارک. چون از شب قبل بهش قول داده بودم. گفتم باشه برو لباسهاتو بیار و بپوش تا من هم کارامو بکنم و بریم   جاتون خالی. وقتی با این صحنه رو به رو شدم اینقدر خندیدممممممممممممممممممممممممم       رفته بود فقط پاپیون و جوراب و ساس بند و کفششو آورده بود و لباسهای تو خونه ایشو در آورده بود و می خواست اینا رو بپوشه.   جالب تر از همش پاپیونش بود که بدون پیراهن پوشیده بود وای خیلی صحنه جالبی بود. الهی مامان به قربونت ...
2 ارديبهشت 1393
1