به وبلاگ شایان شیطون بلا خوش اومدید

شعری در وصف شایان

باباجونم یه شعری برای من گفتن. بخونید و لذت ببرید تو ای نازنین شایان قشنگ و زیبا که نمی پرسی حال و احوالی ز ماها ما همه تو را به جان دوست داریم چون شده ای خیلی بلا این روزها گَ گَ کنان می خوای پر بزنی به بیرون دل می بری از همه با این ناز و اداها دلم برات تنگ شده نوگل نوپا می خوای بیای بهم بریزی اتاقها؟ هر کار دلت خواست می کنی بی آنکه توجه کنی به خواست ماها   ممنونم باباجون عزیزم. دوست دارم خیلی زیاد ...
24 فروردين 1392

شایان در سیزده به در

     امروز کمی هم کمک پدرجونم به امور درختان رسیدگی کردم   شایان ذکر است که درست کردن ناهار هم با من بود. ببینید.............................   اول کبریت روشن کردم بعدش جوجه ها رو سیخ کردم و گذاشتم رو کباب پز  سپس بادشون زدم تا نسوزند  اینجا هم دارم جابه جاشون می کنم تا یک دست پخته بشن ببینید چقدر خوب بلدم!!!!!!!!!!!! البته بابایی و پدرجون و عموها هم کمی، خیلی کم کمک کردند. دستشون درد نکنه 17 ماهگی ...
18 فروردين 1392

شایان در نوروز 1392

    ای مامان و بابای ناقلا!!!!!!!!!!! پس اون روز که با هم رفتیم برام لباس و توپ خریدید و بعدش دیگه ندیدمش، برا عیدیم بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟     راستی من کلی هم عیدی گیرم اومد. لباس - اسباب بازی- ماشین - پول. دست همگی درد نکنه.  دست خاله مهرناز هم درد نکنه که یک ماشین زرد و خوشگل و بزرگ به من عیدی داد. خیلی دوسش دارم.   ...
6 فروردين 1392

من خانه دار شدم. هوراااااااااااااااااااااااااااااااا

تو این زمونه که همه با سختی خونه دار می شن ، من خونه دار شدم. خدایا شکر مامانی و بابایی دیگه وقتشه که برام آستین بالا بزنیدااااااااااااااااااااا!!!!!!!!! وگرنه خودم تو همین نی نی وبلاگ یک دختر خوب پیدا می کنم. عکس از داخل خونم. تازه 50 تا توپ هم تو خونم دارم من دیگه تو خونه خودم شیر می خورم   راستی خونم پنجره هم داره. قابل توجه دختر های نی نی وبلاگ   بعضی وقت ها هم می یام بیرون و کمی اذیت و شیطونی می کنم تا مامان و بابا حوصلشون سر نره   17 ماهگی ...
6 فروردين 1392